مجيدزاده، يوسف؛ كلكي، بيژن؛ ونادري، حسين. "آئين‌ سوگواري در دلفان لرستان". دوره3، ش 25 (آبان 43): ص 8-13، تصوير.

 

 

خلاصه:مراسم سوگواري پس ازمرگ خان: آراستن كتل، شويه برگزاري مراسم عزاداري بين زنان و مردان بطور جداگانه، شيوه خبردادن به مردم،‌ مراسم تدفين، پذيرائي، نوحه‌گيري،‌ مراسم سالروزمرگ، ساختن گهره نقوش روي سنگ قبر، ساختمان يادبود، مقايسه اين نوع بنا‌ها با آتشكده‌هاي زمان ساسانيان

 

 

آئين سوگواري در دلفان1 لرستان

يوسف مجيد زاده – بيژن كلكي – حسين نادري ، زير نظر دكتر صادق كيا

 

هنگامي كه سرپرست يا خان يا بزرگ طايفه‌اي مي ميرد نخست زناني كه با او خويشي نزديك دارند (مانند زن، مادر و خواهر) و همچنين چند تن از زنان خويشاوند و همسايه، پيرامون جسدش گرد مي آيند و به زاري و شيون مي پردازند . اين زنان بر بالين او مي نشينند و دسته اي از گيسوان بافته خود را مي برند و بر روي جسد مي اندازند2 . خويشاوندان دور و همسايگان اين كار را بيشتر به پاس خويشان نزديك مي نمايند و اجباري به بريدن گيسوي خود ندارند. گاهي زنان ديگر هم كه با صاحبان سوگ دوستي يا خويشاوندي دارند، در اين آئين شركت مي كنند . مردان نيز در خانة مرده گرد مي آيند و«خرّ» (گل) به كلاه و شانه هاي خود مي مالند . در اين همگام اسب سواري مرده را كه پوشاك و افزارهاي جنگي و شكاري را بر آن نهاده‌اند ، مي آورند . روي پوشاك و افزارها پارچه هاي رنگين و روسريهاي زنانه انداخته و كلاه مرده را بالاي همه آنها گذاشته‌اند و همچنين گيسوان بريده زنان را با نخي به گردن اسب آويخته اند. اسب را در اين هنگام (كُتَل) مي نامند . گاهي در اينگونه مراسم براي بزرگداشت مرده چند (كتل) مي آرايند. همراه (كتل) يا (كتل ها) نوازندگاني با سرنا و دهل به راه مي افتند. اين نوازندگان آهنگ غم انگيزي به نام (چَمَر) كه ويژه سوگواري است مي‌نوازند. در اين هنگام مرده را به شيوه معمول شستشو و غسل مي دهند و در تابوت مي گذارند و سپس تابوت را مردان بر دوش مي گيرند و (كتل) يا (كتل ها) را پيشاپيش آن به راه مي اندازند . نخست نزديكترين خويشاوندان «مرده» زير تابوت مي روند، سپس گروهي كه در پي آنان روانند، تا به گورستان دهكده برسند ، نوازندگان نيز تا گورستان با نواختن آهنگ (چمر) آنان را همراهي مي كنند.

در گورستان پس از به خاك سپردن و فاتحه خواني ، ميان حاضران از حلوائي كه در خانة مرده درست شده پخش مي شود. در بازگشت از گورستان، نوازندگان، سوگ‌داران و همراهان       [8]      را تا خانه نزديكترين خويشاوند مرده مي رسانند، آنگاه يكي از بستگان ، صاحبان عزا را براي شام يا ناهار به خانه خود دعوت مي كند. در اين هنگام ديگران پراكنده مي شوند و نوازندگان از نواختن آهنگ دست مي كشند. پس از خوردن غذا سوگواران به خانه هاي خود باز مي گردند. صبح روز بعد (كتل ها) را در حياط خانه مرده و اگر حياط نبود يا كوچك بود به زمين هموار نزديك آن مي آورند و نوازندگان براي آگاهي مردم ده و آبادي‌هاي نزديك آن از خبر مرگ، آهنگ «چمر» مي نوازند و خويشان «مرده» هم پيك‌هائي براي آشنايان مي فرستند و آنان را از اين پيشامد بد آگاه مي كنند. در همين صبح مردم ده دسته دسته براي پُرس‌ْ (تعزيت و فاتحه خواني) به خانه صاحب عزا مي آيند. اگر خانه گنجايش آنان را نداشته باشد، سياه چادر بزرگي در بيرون خانه مي‌زنند و از مهمانان در آن پذيرايي مي كنند.

زنان در محل سوگواري دو دسته مي شوند و در برابر هم مي ايستند و بيشتر آنان پيراهن تيره رنگ بلندي كه تا روي پا مي رسد در بردارند و سربندهاي سياهي به سر بسته اند و پياپي با حركت هاي يكنواخت صورت خود را با پنجه هاي دست مي خراشند و با هم به آرامي (وِيْ وِيْ) مي گويند. به صداي آنان همة مردم ده دست از كار مي كشند و به محل سوگواري مي شتابند، حتي كودكان نيز گرد مي آيند و مانند پدران و مادران خود گريه و شيون مي كنند. در اين هنگام گروهي از زنان روستاهاي نزديك كه با شنيدن آواز (چمر) براي سوگواري از راه رسيده اند ، به صف زنان ايستاده نزديك مي شوند.        [9]

دو دستة نخستين درهم مي آميزند و به آهستگي به پيشواز آنها مي روند. زنان تازه رسيده هم مانند ديگران دست به شيون مي گذارند و از كساني كه بيش از ديگران بي تابي نشان ميدهند، دلجويي مي كنند و بار ديگر همگي، دو دسته مي شوند و برابر هم مي ايستند و به زاري و شيون مي پردازند.

در گوشة ديگري ، مردان ، جدا از زنان، دست به سينه يا در حالتي كه دستها را آزاد به پايين انداخته اند، در صفي مي‌ايستند و هر چند دقيقه اي يكبار باهم «اِيْ دايْ اِيْ بييايْ» (اي داد اي بيداد) مي گويند و آهسته مي گريند. گاهي نيز مانند زنان چهره خود مي خراشند.  

يك زن سوگوار (لُر) با جامه سياه

 

كساني كه بوسيله پيك از روستاهاي دور يا نزديك آگاهي يافته اند، اسبهاي خود را با پارچه هاي سياه مي پوشانند و سرپرستان و بزرگان آنان پيراهن سياه در بر مي كنند و ديگران اگر پيراهن سياه نداشته باشند، يك تخته از پارچه «سياه چادر» 3 بر دوش مي‌اندازند. پوشيدن جامة سياه براي سرپرست و خان اجباري است . پس از آنكه اين مردان رسيدند و به محل سوگواري آمدند ، از اسبهاي خود پياده مي شوند و از گلي كه از پيش روي زمين آماده شده به كلاه و شانة خود مي‌مالند. آنگاه هر دو دسته (مردان خود دهكده و مرداني كه از روستاهاي ديگر آمده اند) آهسته آهسته به پيشواز هم مي‌روند و زاري مي كنند و يكديگر را دلداري مي دهند . سپس مهمانان براي پذيرايي به خانه يا چادر راهنمايي مي شوند. در چادر يا اتاق پذيرايي، مهمانان كنار هم برحسب سن و مقام مي نشينند و دربارة مردانگي‌ها و نيكي‌هاي «مرده» و بازماندگان و جانشينانش گفتگو مي كنند. در اين هنگام يكي از خويشاوندان «مرده» با يك سيني كه كاري در آن گذاشته شده به پيش مهمانان مي آيد و از خان يا بزرگ مجلس اجازه مي گيرد و گلها را از روي كلاه و شانه‌هاي همه با كارد مي‌تراشد و در سيني مي‌ريزد و بيرون مي‌برد.  

گروهي از مردان كه در مراسم سوگواري فراهم آمده اند و بر شانه هاي جامة خود گل ماليده اند

مهماناني كه بامداد به خانه صاحب عزا مي روند، تا نيم‌روز در آنجا مي مانند و پس از خوردن ناهار باز مي گردند و كساني كه پس از ناهار مي روند، تا شامگاه مي نشينند و پس از خوردن شام به خانه باز مي گردند.

پس از ناهار يا شام يكي از بستگان «مرده» سيني به دست در مجلس مي آيد و سيني را در پيش مهمانان مي گرداند و مهمانان هر يك در خور توانايي خود ، پولي در آن مي ريزند. اين پول را به گويش خود (پُرْسانْ) مي نامند.  

زنان ، جدا از مردان در اتاقهاي ديگر يا در بخش ديگري از چادر كه با «چيتْ» (چيزي است مانند پرده حصيري) جدا شده ، مي نشينند و بيشتر آنا همسايه‌ها و بستگان نزديك مرده‌اند. زنان آبادي‌هاي دور كمتر براي پرس (فاتحه خواني) مي‌آيند. آنان پس از ناهار، گرداگرد «كتل ها» مي نشينند و آنها را در ميان مي گيرند و «مُورْآرْ» (زني كه كار او نوحه گري در سوگواري‌ها است) به خواندن آوازهاي غم انگيزي آغاز      [10]       مي كند و زنان ، با او هم آواز مي شوند و آهسته آهسته زير لب زمزمه و گريه مي‌كنند. بيشتر شعرهايي كه در اين آيين خوانده مي شود، در وصف دليري و جوانمردي است كه نمونه اي از آنها در زير آورده مي شود4:

پَلنِگْ پُوسْ نَبانْ زينِ تِلا وَ سِتيِرتْ مارْدَمْ زُمِرِّتْ نِما وَ

اَتُفَنگْ چييَ وَ سَرْ دَنَوَ دَسْ وَ گُل غُنْچِيْ وَ لِگْ وَنَوَ

مَرْيَ وَ گيرَ سِفيدَ بَرْگِمْ اَژيرِي بَرگْ سُوزاني جَرگِمْ

آرايش اسبي كه به مرده اختصاص دارد (كتل) در هنگام سوگواري

سوگواري معمولاً سه روز طول مي كشد و گاهي براي آمدن خويشاونداني كه در دهات دور زندگي مي كنند، چند روز ديگر هم ادامه مي يابد تا آنها بتوانند در مجلس «پُرْسْ»     [11]      حاضر شوند. پس از اينگونه تشريفات، سوگواري تقريباً پايان مي‌پذيرد اما زنان و دختراني كه خويشاوندي نزديك دارند يك سال جامة سياه مي پوشند و در جشنها و عروسيها حاضر نمي‌شوند و در سالگرد «مرده» همه خويشاوندان فراهم مي آيند و به گورستان مي روند و گور «مرده» را اگر در اثر باران و برف خراب شده باشد از نو مي سازند و در همان روز در گورستان پلو مي پزند و ناهار را در آنجا مي‌خورند و شامگاهان باز مي گردند و جامة سياه را از تن بيرون مي آورند.

در لرستان هر چند آبادي نزديك به يكديگر يك گورستان دارند ولي آبادي‌هايي كه جدا و تك افتاده‌اند هر يك گورستان جداگانه‌اي دارند. روي بيشتر گورها از آجر پوشانيده ودر ميان آجرها سنگ راست گوشه اي گذاشته شده و در بالاي آن سنگ نام مرده و تاريخ و در زير و كناره هاي آن نقشهاي گوناگوني كنده شده است . اين نقشها بيشتر تسبيح، مهر، شانه، درخت سرو و گلاب پاش است. در بالاي برخي از گورها گذشته از سنگي كه ياد شد سنگ راست گوشة ديگر عمودي ديده مي شود كه در ازاي آن پيرامون 70 سانتيمتر و پهنايش نيم متر است . روي اين گونه سنگها نقشهائي مانند مرد تفنگ به دست كه سواره در پي آهو يا بز كوهي مي تازد، يا افزارهاي كار و پيشة مرده كنده شده است ولي نوع نخست بيشتر ديده مي شود .

يك مقبره دوازده پهلو در گورستان بخش چگني با طاق گنبدي

در گورستان هاي بخش كوهدشت (دهستان رومشكان) به جاي سنگ راست گوشة عمودي سنگ استوانه اي يا شش پهلوئي كه كلفتي آن پيرامون 50 سانتيمتر است مي گذراند. اين سنگ كه «ميل» ناميده مي شود از پائين كلفت و هر چه به بالا مي رود باريكتر مي‌شود . بلندي اين سنگها در همة گورها يكسان نيست و بلندترين آنها دو متر و كوتاه‌تر‌ينش يك متر است و اين بلندي بستگي به پايگاه و شأن صاحب گور دارد.

در برخي از گورستانها مقبره‌هائي ديده مي شود. اين      [12]      مقبره‌ها بيشتر از آن رؤساي ايل‌ها و طايفه‌ها و مردان سرشناس و به شكل چهار يا هشت يا دوازده پهلو است. در چند سال اخير مقبره هاي گرد نيز ساخته شده است.

نمونة ديگري از سنگ قبر با نقش شانه. تسبيح و مهر

نمونه‌اي از سنگ راست گوشه اي كه بر بالاي سنگ قبر مي گذارند

نمونه اي از سنگ قبر

آجر و سنگهاي مقبره نشان ميدهد كهنترين شكل آنها چهار گوشه بوده است. اين مقبره‌هاي چهار گوش، چهار پايه و طاقي گنبدي و از چهار سو به درون را ه دارد و سَر درِ هر راهي طاقي هلالي است و اين درست مانند آتشكده‌هاي كهن ايراني است.

گنبد يكي از هزاران ابتكار باستاني و كهن ايراني است كه در ساختمان آتشكده‌ها بكار رفته و پس از پيدايش و نشر دين اسلام در ايران در ساختمان مسجدها نيز از آن استفاده شده است. ياد آور مي‌شود كه مسجدها در آغاز در عربستان و ايران سقف (طاق مسطح) داشت و ساختمان گنبد به جاي سقف تنها از سدة چهارم هجري و آنهم در ايران معمول شد و مي‌افزايد كه كهن‌ترين مسجدي كه طاق هلالي دارد مسجد نيريز فارس است و طاق هلالي آن درست همانند طاق كسري در تيسفون است و بزرگترين گنبدي كه تاكنون در ساختمان مسجدها ديده شده است گنبدمسجد جامع اصفهان است كه گنبد جنوبي آن در سدة پنجم هجري (سال 481) و در دوران سلجوقيان ساخته شده است و خود آن مسجد بنابه سنت در آغاز آتشكده بوده است. در طبرستان نيز مقبره‌هايي از پادشاهان و بزرگان آن سامان با گنبد از سدة چهارم و پنجم هجري بازمانده است، مانند گنبد «لاجيم» در سواد كوه.       [13]

يك مقبره چهار گوش كه همانند آتشكده‌هاي ساساني است و يك مقبرة گرد كه در چند سال اخير ساختمان آن متداول شده است

 

پي نوشت:

1- دلفان يكي از بخشهاي لرستان است . آيين سوگواري در بخشهاي ديگر لرستان هم كمابيش به همين شيوه انجام مي‌گيرد.

2 – از شاهنامه فردوسي چنين پيداست كه برخي از اين رسم‌ها بسيار كهن است و از نياكان ما به ارث رسيده است چنانكه زير عنوان «در اندرز كردن سياوش فرنگيس را» چنين آمده است:

فرنگيس رخ خسته و كنده موي روان كرده بر رخ زديده دو جوي

(شاهنامه چاپ آقاي سعيد نفيسي صفحه 2331)

و در زير عنوان «كشته شدن سياوش به دست گرو» آمده است:

همه بندگان موي كردند باز فرنگيس مشكين كمند دراز

(صفحه 2528)

بكند و ميان به گيسو ببست بناخن گل ارغوان را بخست

(صفحه 2529)

سر ماهرويان گسسته كمند خراشيده روي و بمانده نژند

(صفحه 2531)

و در زير عنوان «بردن پشوتن تابوت اسفنديار را نزد گشتاسب» :

بنزد پدر در نخستند روي ز درد برادر بكندند موي

(صفحه 3989)

همه روي كنده همه كنده موي زبان شاه گوي و روان شاه جوي

(صفحه 3933)

3 – لرها به چادري كه در آن زندگي مي كنند «سياه چادر» مي گويند.

4 – پوست پلنگ بالاي زين طلائيت است تفنگ سه تيرت ماردهن و زمردنشان است

آن تفنگچي است به سردندانه كوه دستش به غنچه گل و برگ زبان گنجشگ است

مگر اين گرفتار است پيراهن سفيدم؟ كه از زير اين پيراهن سوزاند جگرم